درنگ های نابهنگام

شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

نگاهت نگاهم می دارد

کمی که دور می شوم نگاهت نگاهم می دارد.برمی گردم.روزهای شمارش شده بودن ها مان دایره ای دارد به وسعت عمق درک من از هستی.نگاهت نگاهم می کند.برمیگردم.و بعد تو آرام می خندی.روزهای شمارش شده بودن هامان را که هر بار نابهنگام می شدم ،واژه به واژه تو را خواندم.کمی دور می شوم.نگاهم تو را خیره می شود و کلمات بوی همیشگی عصرهای پاییزی به خود می گیرد.نگاهت.که ای وای عمق چشمانت مبدا تمام عاشقانه ها تاریخ را به خود دارد.نگاهت نگاهم می دارد و من نگاهم نگاهت را خیره می شود و تاب من توان روزهای آخرین این واپسین روزهای تا بهمن مانده را نمی آورد.نگاهت نگاهم می کند و تاب من هر بار توانم را می گیرد،هربار که نگاهت نگاهم می دارد.و من کمی که دور می شوم برمی گردم.نگاهت نگاهم می دارد.نگاهت می کنم و بعد تو آرام بوی آبی آسمان می گیری.

بابک فرح زاد

تناسخ

[ HOME | ARCHIVE | EMAIL ]


BLOGGERS
عباس معروفی :: یداله رویایی:: رضا قاسمی :: اقلیما دختر آدم :: فلسفه در اتاق خواب :: شب دلتنگی :: :: اکنون میان دو هیچ :: ماه کولی :: اوهام محرمانه
  یک زن یک حس یک نقطه
:: :: خوابگرد-سید رضا شکراللهی : آرتومیس :: :: احمد پوري
::
کدامین سو :: :: تفاله :: سیب نوشت :: مکتوب :: یه شب مهتاب :: :: رادیو زمانه :: its my goodooish life :: Ranitidine

Designed by : BABAK.FARAHZADz