درنگ های نابهنگام

شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

زخمم ناسور می شود

کام می گیرم و دودش را می دهم به سایه ی از ما محوتر این دوران که گنگ است و کوتاه.مثل صلات ظهر می ماند که تیزی آفتابش سوزان می شود میان برهوت از انسان تهی.سنگ می شود وجودم و باد شن ماسه های اطرافم را آرام و با صبر می ساید بر جان _شیفته... , و من جلا می یابد وجدم بودنت را..... جرعه جرعه و آرام آرام.ایوب می خواهد درازای تاریخ باهم بود هامان.من اما همیشه لبریز با تو بودنم ، سر ریز عاطفه می شود.سراسری طغیانم حواشی همه روزها را تاب آورد،کمی این روزها را نیز اندک می شوم و تن به نوای بودنت می دهم.روزگار رسمش ناسور می کند زخمم را...

بابک فرح زاد

تناسخ

[ HOME | ARCHIVE | EMAIL ]


BLOGGERS
عباس معروفی :: یداله رویایی:: رضا قاسمی :: اقلیما دختر آدم :: فلسفه در اتاق خواب :: شب دلتنگی :: :: اکنون میان دو هیچ :: ماه کولی :: اوهام محرمانه
  یک زن یک حس یک نقطه
:: :: خوابگرد-سید رضا شکراللهی : آرتومیس :: :: احمد پوري
::
کدامین سو :: :: تفاله :: سیب نوشت :: مکتوب :: یه شب مهتاب :: :: رادیو زمانه :: its my goodooish life :: Ranitidine

Designed by : BABAK.FARAHZADz