آقا ناصر مکانیک در کاپوت و بالا زده بود و داشت به سختی دستش و می کرد جایی پایین موتور و حسابی مشغول ور رفتن با چاقویی بود که دیروز تو شکم بیمار جا گذاشته بود.منم کنارش ایستاده بودم و داشتم مثل همیشه به سیم ها و وسایل داخل موتور مثل یه علامت تعجب که این چی میتونه باشه؟یا اون چیه؟اصلا چرا باید این شکلی باشه این یکی؟و از دسته سوال ها فکر می کردم که تصمیم گرفتم بالاخره از آقا ناصر جواب سوال هام و بپرسم . برای شروع هم یک راست رفتم سراغ وسیله سوال برانگیز همیشگی...
آقا ناصر این چیه اینجا؟
آقا ناصر هم یه نگاه به من کرد و گفت : بابا شدی؟
گفتم نه.
آقا ناصر هم بدون توجه به جواب من گفت : این مثل ..ول پسرت می مونه.بنزین و از اینجا میکشه.یه ذغالم توش داره.بعدش از اینجا میده بیرون.
حالا من مونده بودم ترس بقیه سوال ها و سرشوخی که با آقا ناصر باز کرده بودم

/ 0 نظر / 6 بازدید