حاشیه

گفتنش را وا می دهم همین کناره و به حاشیه می زنم زانوهای از بیم لرزان این واپسین دقایق بی تابی را.(هراس هستی شتاب بی پایان یک عمر).خواستن عبور خاطره ای است پیچ در پیچ : به بلندای ناکامی؛به درهمی ابهام.و تو هماره های مرا همیشه به هیچ می انگاشتی : جایی میان همان دو هجای ناپیوسته و شلوغ که سراسر بودنم را تیر می کشد کمان ابروهات به وصله پینه های یک عمر از دریچه خواستنت دنیا را به نظاره نشستن.خیرگی این روزها را یادت باشد : برای من.برای منی که عطر عبور هر خاطره را بند می زنم به طعم تابیدن تو میان سرخی غروب باورم.

/ 0 نظر / 5 بازدید