رستن

همه گیر که باشی غرق می شود همهمه اش بودنت را.بند می شوی روز را به ابهام و پچپچه.می پیچد دردت دیگران را.حرام می شود حرفت صدایت را.همه گیر که باشی؛ درگیری.به فراخی هیچ ها و حرف ها و گم می شود حدیثت حرفت را.خودت را.گم می کنی راهت را.همه گیر که باشی گوشه گیری.تنهایی.باد که می آید بندی.ناکجایت نیست کجا باشی؛باکت می رود که نباشی.باکت نیست؛می روی.خیالت که درگیری.خیالت که هستی.موجی.چاره ات اما بیچارگی است.دردت تاریخی،ریشه دار،بی درمان.درگیر زنده باد ها و مرگ بر هایی.درگیر مرگ ها ،. بادی ، بند مسخی ریشه دار.همه گیر که باشی اندازه ات بند است به بزرگی یک انگشت.لنگی به یک اشاره.کم اما که باشی،می شوی اقلیت.خواهانی.راهی می شوی که بندتت باشد.باکت می رود که باشی.ناکجایت هم نیست که نباشی.گوشه گیری.درگیری،با خودت.با پیچاپیچ بودن ها.آویزی.دوری.دور که باشی سراسر بودنت گوش می شود برای نگینی.چشم می شود برای خواندن.بند می شود به بزرگی یک دست برای نوشتن.نور می شوی برای نشان دادن.راه می شوی برای عبور.هدف می شوی برای رسیدن.باد می شوی برای باروری.کم اگر باشی،خاک میشود ماوایت،مامنت.کم اگر باشی خاک را پناهی برای رستن.کم اگر باشی غرق می شود بودنت همهمه را.تا هستی.تا باشی.تا بودت باشد.تابوتت خاک شود هستی.خاک می شوی...رسته ای

/ 0 نظر / 4 بازدید