اهنلال

دلم گاهی آنقدر تنگ تو می شود که ساعت ها را متوالی می شوم به اولین امامزاده تا خودم را زنجیر کنم به زری سبز و روشن می نشینم تا طلوع دوباره چشمانت و حاجت بگیر گرمای حضورت که شدم خوب می سوزم تا که اب شوم.قفل-پاره کرده ی این همه اعتکاف؛چله بسته ی این همه حضور و شرمسار از این همه بودن هایت می روم تا امامزاده های بعدی و زنجیر می شوم.حال و روز حاجتم شده بی ابرویی و سبزی نگاه تو شده دستگیری حال و هوای من.

/ 0 نظر / 5 بازدید