شاید دستت گیر شود

گاهی تنها می شود امید داشته باشی،مثل دست و پا زدن کسی در هوا به هنگام سقوط که چنگ می زند به چیزی که جایش خالی است.چنگ می زند شاید میانه ی زمین و آسمان دستش گیر شود و جا بگذارد سقوطش را.دریغ اما وقتی است که سقوط سایه ات باشد.چنگ می زنی و دست و پا زدنت تنها سایه ات را شکل پروانه ها می شود به هنگام بال زدن.
سقوط این روزها معنای خودش را می دهد برای هر کسی.هر چه باشد معنایش یا شکلش یا حضورش یا بودش،مثل سایه تمام انگارهایت را پر می کند.پر می کند تمام زوایای هستی ات را و تو احساس فردی را به خود می گیری که آتش تمام وجودش را گیرانده و میانه ی سرکش شعله ها خود را از روزنه ی جایی به بیرون پرتاب کرده است.پرتاب می کنی خودت را تا خارج شود بودنت از حضور سنگین فضایی که تو را غالب است؛به هزار امید.پرتاب می کنی تا شاید میانه ی زمین و آسمان دستت گیر شود.امان از وقتی است که تنها روزنه ات فضایی باشد میانه ی زمین و آسمان.تنها می شود امید داشته باشی،مثل دست وپا زدن کسی در هوا که چنگ می زند به چیزی که جایش خالی است به هنگام سقوط .....

پی نوشت ) : کلمات بالا را با دوستی قسمت می کنم که حال و روز این روزهایش شبیه احساس من است.کلمات بالا را با سعید قسمت می کنم.

/ 0 نظر / 5 بازدید