لبریز

هر بیماری در لحظه های اوج دردش،درست همون لحظه هایی که دیگه نمی تونه حجم دردش رو خودش به تنهایی تحمل کنه میگه آخ و اضافه حجم سنگین و طاقت شکن دردش و میریزه بیرون تا با دنیا تقسیمش کنه بلکه کمی سبک بشه.....حالا با تموم نیرویی که برای یه مرد میتونه باقی مونده باشه،بلند اما پر درد به معنای هرچه تمام تر،برای تموم باقی مونده ی دنیایی که هنوز می شنون فریاد می زنم  : آخ ، که چقدر میتونم دوست داشته باشم.

/ 3 نظر / 3 بازدید
نگار نويدي

زیبا مینویسی. اونقدر که گاهی به اون کسی که مینویسی حسودیم میشه...می فهمی نه؟ خوشحالم که مینویسی و میشه اومد و خواند.

وارطان

آره. منم هميشه دوست دارم بيام و بخونم. با نگار موافقم كه زيبا مينويسي.

سیما

آخ،من روزهاست در حال جنگیدن با این روزگارم و افسوس!هیچ مرحمی برای این زخمهای کهنه هنوز پیدا نشده است...آه ه ه ه