چنگ می زند کلمات هذیانم را

همیشگی ترسم آوار گنگی بود که غرق هر لحظه می آمد و من تمامی تلاشم دور می شد برای نرسیدن.تمامی تلاشم خنده تلخی بود و آه افسوسی بالاتر از احساسم.بالاتر از احساس یعنی آویز از پایه مبهوت یک عالم برهوت که تو قاب بودت را برایش سیاه می کنی حالا که به  سی سالگی ات نزدیک می شوی.و تو بودنت پر می شود از قطعیت عقیم بودن.پر می شود از خستگی،از نرسیدن،از بیهوده صبح را بودن.از یک عالم خیال که هر صبح آوارت می شود تا صبح فردا.از دوبارگی این همه تکرار که دایره می شود هر روزت را.که خسته می کند هربارت را.که اشک می کند غرقت را.که غرقت می کند آمالت را.آرزویت را.و تو تنها گنگی گم بودن را به شرمساری یک نگاه عوض کرده ای ناپایا.بالاتر از احساس یعنی آویز این قاب از پیش برهوت آویزان.یعنی تمامی تلاشت که عقیم می شود میانه های یک نگاه گیرا که بند تو به بودن است.و تو با تمامی حسرتت غرق می شوی اشکت را میان آوار این همه از پیش سیاهگی را ، تا چنگ باشی کلمات را برای فریادت که گوشی نیست گوشه ی این عالم را که تلاشت درد می کند هذیانم را.که همیشگی ترسم آوار شده روزمرگی هرباره هایم را.که را می شود بودنم انهتای هر کلامم را که کلمه به کلمه چنگ می زند دوبارگیهایم را ، تکرارم را ، دوباره ها را، نبودن ها را، نرسیدن ها را، حسرت ها را، هرزگی ها را، سیا هه ها را، از پیش بازیچه بودن های هم نسلی ها را، کشتار ها را، زدن ها را، اشک ها را، سکوت ها را، سبزها را، آوارها را،دروغ ها را، وعید ها را، تحریم ها را، بی کاریها را، شرمساری ها را، بی پولی ها را، زجرها را، سهراب کشان ها را، قبر ها را، داغ ها را،را، را ، را ،    را ،       را،             را                      را             ،چنگ می رند کلمات هذیانم را ،درد می کند منم نبودنم را .

/ 0 نظر / 5 بازدید