تا بگیرم پر شوم پرواز

روحم آزار دارد به نیمه ی از شب رسیده.آرام می خراشد زیر گوشم به زمزمه که قرار در ورای حضور تیغه های آفتاب است و از برای صلات ظهر.شب خلق شده برای هیاهو؛و من گوش می گیرم به صدا و همهمه می دهد صدا تن در هم تنیده شب را.می دهد و می پیچد به پای من بی قرار و دل خراش تا من شب را به سوسو،سیگار پشت سیگار، ستاره ها را با شماره از پی هم وصل کنم به پی ناهم و درهم و بی غم  ـ پر دوران ـ از طلوع تا غروب ـ فردا صبح تا شبی دیگر که باز بگیرد دست من روحم به آزار.تا بگیرم پر شوم پرواز.

/ 0 نظر / 5 بازدید