بی مدارا می روی،آهسته رو.آهسته رو

صحنه :سن کاملا به رنگ سیاه و خالی است.پس زمینه تاریک است.نور ملایم سفیدی وسط سن را روشن کرده.صدای جیرینگ جیرینگ قافله ای در حال عبور شنیده می شود..مردی جوان(سی ساله بنظر می رسد) با،مو و محاسن بلند و لباس سفید یکپارچه میانه ی سن نشسته و با آهنگی که زیر لب زمزمه می کند و با صدای دفی که از دور شنیده می شود می آید و می رود و سر تکان می دهد.عده ای ساز بدست سایه وار در پشت سر او دیده می شوند.صدای دف می ایستد.مرد با قطع شدن صدای دف از حرکت می ایستد.چند ثانیه مکث می کند.دستانش را رو به آسمان می گیرد و آرام خاموش می شود.چند لحظه سکوت،سازها شروع به نواختن می کنند.مرد همانطور که نشسته است با ضرب آهنگ دف دم می گیرد و شروع به خواندن می کند :

هو مدد،یا مدد
ببر تو این دلم را
ندارد در سینه نای ماندن
((ندارد نای خواندن))-----{گروه نوازندگان-۲بار خوانده می شود}{نور ملایمی نوازنگان را هنگام خواندن روشن می کند}
تو کز دیده برون کردی خودت را-----(۲بار خوانده می شود)
بسوزان دامن را
مگیر از من دلم را-----{نوازندگان مرد را همراهی می کنند.صدای مرد آهسته در صدای نوازندگان گم می شود.گروه به خواندن ادامه می دهد.نور و آهنگ آّهسته خاموش می شوند.صدای جیرینگ جیرینگ قافله شنیده می شود.}

شیراز - مهرماه ۱۳۸۶ - پادگان مرآپ

گذر نامه ) : کارهای رضا یزدانی را گذاشته ام و گوش می کنم و گوش می کنم تا صبح شود.فوق العاده است لعنتی.ترانه و شعرش از یغما گلرویی است،آواز و آهنگش کار رضا یزدانی.

/ 3 نظر / 5 بازدید
خشايار

هنوز من خوابم نمی بَرَد تو هم که در باز شد بنا به اشک ريختن کردی من خوابم نمی بَرَد.

مريم

شما سربازين؟ اميدوارم زود بگذره. خوب بگذره. چشم روی هم بذاری ميگذره ولی پدر چشمه در مياد موفق باشی