جبر جغرافیا

مسئله ی مایه تاسف شاید راضی بودن انسان های همجوارم ، چیزی که خوانده می شود : هم وطن ، به چیز های پیش پا افتاده و کوچک است.چیزهایی بسیار بدیهی و حقوقی بسیار اولیه مانند حق انتخاب ، حق برخورداری ، حق آزادی و .... چیزی که خوانده می شود : جبر جغرافیایی.پایی که اختیار بلند کردنش با ماست و جبر افتادنمان از عهده خارج.قیدی که خوانده می شود باید و نامی که گذاشته می شود تقدیر.نامی برای توجیه  و راهی برای توضیح.راهی که چهارچوب سٍیرش از عهده خارج و طی طریقش با ماست.طریقتی که راه بر حقوق اولیه ما می بندد و بدیهی ترین هامان را تبدیل به نقاطی می کند پیچیده،حیاتی و حساس که میان فتح بدست آوردن هاشان و شکست از دست دادن هاشان کماکان سرگردانیم.شادی هایی بس حقیر و بس کوچک که خوانده می شود دل خوشی.رضا که باشد ، انسان های همجوارم ، چیزی که خوانده بودمش : هم وطن ،دایره ی مشترکاتمان را کوچک می کند ، چیزی که خوانده می شود : تنهایی ، تا نشانه هامان نمود ازهم گسستگی فرهنگی باشد که از بودنش تنها یادش مانده.بره که باشی جبری هزاران ساله را با خود به دوش خواهی کشید که سرانجامش معلوم الحال است : گوسفند می شوی.

/ 0 نظر / 2 بازدید