Untimely Archive

خیالم نگران است،از همان نوعش که پلاک تاکسی ها را وقتی سوار می شوی حفظ می کند.از دور که می آیی اخم داری،نزدیک که شدی خیالم را سر می دهم روی زوایای صورتت تا خوب گرم حضورت شود،دستت را که گرفتم ایمن می شوم از عطر بودنت.راه می رویم حرف می زنم،جایی می نشینیم حرف می زنم،حرف که می زنی حرف می زنم،پر غیظ نگاهم می کنی حرف می زنم،هنوز نگاهم می کنی حرف می زنم،حرف می زنم ،حرف می زنم،رو که برمی گردانی به غیظ یعنی ناراحتی که چرا حرفت را بریده ام،قربانت میروم،نگاهت که خندید یعنی آشتی کرده ای،خدا نکند را که گفتی حرفم را ادامه می دهم،ساعت با تو چه بی وقت تمام می شود همیشه.تمام که می شود حرف نمی زنم، حرف نمی زنی،سوار که شدی پلاک را از بر می کنم،خیالم نگران است....

پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۵ - ٣۵۶ب١٧-تهران١١

/ 0 نظر / 7 بازدید