هنجار های نابهنگام

شاید بتوان فرهنگ را مجموع هنجارها و ناهنجارها ی یک اجتماع تعریف کرد.در این که این تعریف کاملی نیست شکی ندارم.در این که هنجار چیست و ناهنجار کدام است هم اجماعی نیست.اما "هنجار"جزء معدود تعاریفی است که من حتی در لغت هم هیچگاه نتوانستم از نسبیتش فرار کنم.مثلا بد همیشه بد است.ولی حالا بد و خوب چیست دیگر از حالت مطلق بودن باید خارج شد،نسبی است.هنجار اما در لغت برای من همیشه معناییش نسبی بوده.نسبتی میان رفتارها با رفتارها.جزیی از فرهنگ که غالب _ بودنش سازنده فرهنگ است.
ناهنجارهای موجود هم گرچه هر کدام از ما را به نوعی آزار می دهند،اما اینجا ایران است همگی این را با هم و از هم یاد می گیریم که تا پای منافع شخصی مان در خطر نباشد می توانیم فرار کنیم،از تمام ناهنجار ها،هنجارها،بی فرهنگی ها و حتی فرهنگ ها.آنجایی هم که به خطر بیفتد فکر اصلاح جمع تفکر بی خودی هاست.هیچ کدام یاد نگرفته ایم که ما جزیی از همین اجتماع هستیم،که همه سوار یک طوفانیم.که یکی برای همه و همه برای یکی.که این فرهنگ از فضا نازل نشده.احتیاج به مراقبت و اعتلا دارد نه گلایه و شکایت _ بی عمل.اما اینجا ایران است و ما همه هر کدام چند وجه مختلف برای خودمان داریم و جای حل مشکل با یک مسئله در مواقع گوناگون تنها جوراجور برخورد می کنیم و تنها به فرار بسنده می کنیم.شاید قبل از همه از خودمان.

پی نوشت ) : نوع نگاه ما به مسائل جنسی اما همیشه از نگاه من ناهنجار بوده.ناهنجار و بیمار.بیماری که کمتر کسی از بیماریش صحبتی می کند مگر عده ای قلیل که صاحب تریبون و نشر و دین و جان و مال و ایمان و ... مردمند.عده ای که خود را صاحب همه چیز می دانند و برایشان حریم خصوصی افراد واژه ای است بی معنی.حریمی که هر فرد خودش با عقلانیتش می تواند از عهده اداره ی امور جنسی اش برآید.که با عقلانیتش می تواند انتخاب کند.عده ای که خود را محق بر تمامی حقوق می دانند و هیچ بر این باور نداشته اند که خداوند هر انسانی را کاملا و کاملا مختار خلق می کند.

/ 0 نظر / 4 بازدید