ادبیات پای چوبه

به خودم قول می دهم که دیگر از روی هیچ نوشته یا نقدی که در روزنامه یا مجله یا سایت یا ... می خوانم سراغ کتابهای تازه چاپ شده نروم.اگر هم رفتم سراغ انتشارات چشمه نروم.همه اش شده بازی های بازاری.اسمش ادبیات است مثلا.یک مشت مزخرف که با تبلیغات به خورد مردم می دهند.از کل کتابی که دست می گیری همان چند خطش قابل تحمل است که در همان نقد یا نوشته در تمجید و تعریف و تبلیغ کتاب خوانده ای.بی خود نیست که یک کتاب در کمتر از یک سال به چاپ یازدهم می رسد..ما که از خیر ادبیات امروزمان گذشتیم شما را به سلامت.

پی نوشت ) : هرکه از مادرش قهرش گرفت شدیدا برود چند خطی مکتوب کند و پول تو جیبی هاش را هم که جمع کرد برود سراغ یکی از همین انتشاراتی ها با سر مایه گذاری خودش نویسنده می شود.عین چی!.

از پی پی نوشت ) : تازه در هر مراسمی هم که برایتان پیش می آید می توانید یک جلد از کتابتان را با امضا خودتان هدیه بدهید.هم خرجتان کم می شود خیلی.هم کلی کلاس دارد برای خودش.

سرگشاده) : یکی هم می ماند پشت دروازه های سانسور و تجدید چاپ و لغو مجوز که بعد باید برای گیر آوردنش راه بیفتی در زیر زمین های انقلاب و نسخه ی بد کیفیت زیراکس شده اش را بخری به قیمت خون پدرشان.

/ 0 نظر / 4 بازدید