تبخال

آب زیر پوستم می دود بالا و عق می شود.می دود بالا و عق می شوم.ساعت کمی از دیر وقت گذشته بود.بوی خفگی گازم می گرفت.شیشه ی بخاری بالای سرم شکسته بود و بو دوار می داد دورم را.از خوابم بود که بی هنگام شده بودم یا دوار ِ حالم از بوی گاز بود و شکستگی شیشه بخاری.خوابم حالم بود،دوار دورم اما نه.باردار چیزی بودم در خواب و حال زایمان داشت وجودم.درد زایش را به تولدش هر چه زور می دادم نمی آمد.کلنجاری بود که رفتم و فشاری بود که می آوردم تا زاییده شد.فرزند من هشت پایی بود با دو چشم سیاه که مرا خیره شده بود.حالم عق می شود خشک و می خراشد راه گلویم را.به بوی اطراف دوار می گیرم.هشت پا....چشمها ...سیاه بودند و درشت.

/ 0 نظر / 3 بازدید