من نشسته زندگی می کنم همچون فرشته ای در دستان یک آرایشگر

با این که به گفته ی بوفن،هر مورچه ای قادر است باری دوازده برابر وزن خود را حمل کند،این حشرات پرکار تمام بعدظهر را زیر آفتاب عرق ریختند تا توانستند اعضای پراکنده ی بدن مرا به لانه ی زیر زمینی خود ببرند،وتنها پس از رسیدن شب بود که توانستم،اکنون که بدنم به کمک آنها یک پارچه شده بود،بی زحمت زیاد خاک ها را بتکانم و در این فکر به سوی خانه بروم که : خب،امروز هم جان به در بردم.(ص ۸۴)

بعضی روزها وقتی در قهوه‌ام شکر می‌ریزم، به این فکر می‌افتم که به جای این همه فشار آوردن به مغزمان برای حل معماهایی چنین ظریف و یافتن مفهوم زندگی، بهتر است مراقب بند کفش‌هایمان باشیم که باز شده‌اند تا هنگامی که به سرعت از وسط خیابان می‌گذریم زمین نخوریم و زیر چرخ‌های یک کامیون له نشویم.(ص۶۴)

پی نوشت ) : مروری بر من قهرمان نیستم : آونگ، بردار شعر خویش

من قهرمان نیستم
اتن گرونیه
خجسته کیهان
نشر افق ١٣٨۶
١۶٠٠ تومان

/ 0 نظر / 7 بازدید