عالم گیر باش که بی پیدایی

خودم را که تنها باشم تو را بغل می زنم و می شوم یک عالم احساس که بودن هامان را این روزها عاشقم.خسته از پنهان کردنت نشانی عالم را گیر می شوم و نشانت را به بی نشانی این همه سال و افسوس؛آه می کشم.دوبارگی بی تکرا بی روزمرگی هایم را به باد می دهم و دوگانگی بی بعد شخصیتم را به زیر سئوال.سر از پا نمی شناسدت خوش رنگی بودنت برای من.دو گانگی من به کنار نشانی تو را کی عالم-گیر می اورد؟ تا تو را به شب بو ها شاعرانه گره زنم.پنهان دو عالمت که نمی شود نشانی ات را دیوار کوب نبش همه ی کوچه ها می شوم.ذوق من باش که اشتیاقیت کور می شود دیدنم را.

/ 4 نظر / 4 بازدید
گلی

خدایا!عالم گیر باشد که بی پیداست!

[قهقهه][عصبانی][گریه][قهر]

کاوه

آخ! اين نوشته‌ات آتيشم زد به خدا! عالي بود.